دینادینا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 14 روز سن داره

دینا جونم

تولد بابایی

دینا جونم 10 تیر تولد بابایی بود صبح که بیدار شدی بهت گفتم امروز تولد باباییه توام ذوق کردی و واسه خودت میچرخیدی و تولد مبارک میخوندی شماره بابایی رو گرفتم گوشی رو دادم دستت تا به بابایی تبریک بگی توام گفتی : بابایی تولدت الابک فردای اون روز بابا کار داشت برای همینم بعدازظهر خونه موند تا کاراش را انجام بده منم تورو برداشتم رفتیم خیابون یه دوری زدیم و برگشتنی هم یه کیک خوشمزه برای بابایی گرفتیم تو راه دیگه داشتی خودتو میکشتی همش میخواستی کیک رو از صندلی عقب برداری و بخوری.به زور تونستم کنترلت کنم تا رسیدیم خونه ازم خواستی عروست کنم و نانای کنی آخه هنوز حال و هوای عروسی رو داشتی خلاصه که اون شب کلی به من و بابایی خوش گذشت از بس که...
23 تير 1392

سری دوم عکسا.....

خوب نوبتی هم که باشه نوبت عکسای عروسیه. ٤ و ٧ تیرماه عروسی دختر عمه مامانی بود که با پسر عموم ازدواج کرده.اولین عروسی بود که بردمت خیییلی بهت خوش گذشت.همش دوست داشتی بری وسط سالن و نانای کنی.یا اینکه بری بشینی پیش عروس. کلی هم با دوستا و فامیلا عکس یادگاری انداختی.در کل دختر خییییییییلی خوووووووبی بودی و اصلا اذیتم نکردی. راستی یادم رفت بگم اولین عروسی که رفتی مراسم عقد همین دختر عمه ام بود که خصوصی برگزار شد اونموقع تو ٤ ماهه بودی. خوب بریم سراغ عکسا..... ٤ تیر ماه مراسم حنابندون و ٧ تیر شب عروسی ...
12 تير 1392

سری اول عکسا.....

روزهای خوش 3 دخترعمو ...... حیاط خونه مامان جون...... یک سال پیش...... وقتی یه شازده کوچولو واسه دخترمون گل میاره..... شب نیمه شعبان خونه عمه مامانی.....     ...
9 تير 1392

ما برگشتیم

بعد از تقریبا یک ماه برگشتیم با کلی عکس و خاطرات خوب. تو این یک ماه هم اینترنتمون قطع بود هم حسابی سرمون شلوغ بود. عروسی پسر عمو و دختر داییم که خیییییییییلی خوش گذشت. تو پست بعدی عکسارو میذارم.منتظرمون باشین. ...
7 تير 1392
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دینا جونم می باشد